قهرمان ميرزا عين السلطنه
3401
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
افتاده و فشار مىدهد انبر را آوردند پشتى را برداشت موش فرار كرد . باز هنگامه شروع شد تا آخر الامر پس از زدوخورد بسيار دستگير و طعمهء گربه اسمعيل شد . ما اگر شكار بز مىرفتيم كه هيچ نرفتيم محققا آنقدر تقلا نكرده و زحمت نكشيده دو سه تا هم شكار كرده گوشت ده روز خود را فراهم نموده بوديم . پل ورك يكشنبه 15 جمادى الاول - ديروز از عصر تا ساعت سه و چهار باران شديد آمد . رعد و برق زياد ، صداى آب گوش فلك را كر مىكرد . صبح آفتاب رقيقى بود مثل همه روزه . دو نفر وركى آمدند ما دفعهء دوم است براى درست كردن پل حاضر مىشويم جيريندهى و فرجآبادى نمىآيند . خواستم آدم بفرستم ديدم خودم خيلى بيكارم و اين هم امر خير و ثوابى است . بروم و مجدانه اقدام شود بهتر است . با آدمها پياده به راه افتاديم . گل زياد بود و اين گل سرخ خيلى چسبنده و حركت در آن سخت است . يكى فرستادم جيرين ده . ديگرى كلان آمدند . بعد از شور و مشورت زياد ديديم براى پل بزرگ جمعيت كم است و به همه جهت بيست و پنج نفر آدم بزرگ نداريم . پس قرار اين شد پل موقتى را بلندتر كرده و اندكى هم وسعت بدهيم مال عبور كند تا فصل تابستان كه جمعيت اين آبادىها مىآيد پل مستحكم بگذاريم . قاطر ملا يحيى خودم همانجا نشستم و نوكرها را هم گفتم كمك كنند . مشغول شدند . سيد مهدى بود گفتم ملا يحيى چرا نيامده جواب داد براى اينكه اين كار مداخلى ندارد . يك مرتبه ديديم سروكله ملا يحيى با قاطرش پيدا شد . قاطر را بست به زمين خشك و آمد اين سمت . قدرى گذشت قاطر سبزهها را ديد افسار را پاره كرد رفت توى زراعت . ملا يحيى رفت و هرچه دويد قاطر جفتك انداخته و فرار كرد . ملا يحيى اين قاطر را تازه خريده وركيها مىگفتند سنش با سن خود ملا يكى است . اما جوهاى شما هارش كرده ( مقدارى پيش ملا جو داشتم تمام را به خورد قاطر داده و حالا پاك عرب شده است ) . ملا يحيى دنبال قاطر مىدويد اما باطنا ميل نداشت دستگيرش كند . و خيلى هم از اين جفتك انداختن قاطر خندان بود كه ماشاء اللّه چاق شده و دماغ دارد . جيريندهيها رفتند طنابى برده قاطر را گرفتند . آنوقت برد فرجآباد وركرود از على اكبر قدرى علف گرفت . اما خواهر على اكبر زن ميرزاجان است كه ميرزاجان سر او خواهر ملا يحيى را گرفته و حالا او محبوبه و اين سياهبخت است . تا ملا يحيى رد شد آن ضعيفه رفت و تمام علف را از